تبليغاتX
گل سرخ بی نام ونشان


گل سرخ بی نام ونشان

به نام خالق گل سرخ

عشق يعنی با غم الفت داشتن
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعنی انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن
عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد ومحنت دردرون

 

چرا انقدر این وبم کم نظر داره؟

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 0:32 توسط شفق| |

برای تو می نویســـــــم

برای تویی كه قلبت پــــــــــاک است

برای تویی كه تنـــــــهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــــــــق توست

برای تویی كه احســـــاسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی كه تمام هســـــــتی ام در عشــــــق تو غرق شد

برای تویی كه چشــــــمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احســــــــاس پاک خود كردی

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنیـــــن خود كردی

برای تویی كه هر لحـــــظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

برای تو که هیچ وقت نفهمیدی دوستت دارم

برای تویی كه سـكوتــــــــــــــــــــت سخت ترین شكنجه من است

برای تویی كه قلبـــــــــت پـاک است

برای تویی كه در عشـــــــــــق ، قـلبت چه بی باک است

برای تویی كه عـشــــــقت معنای بودنم است

برای تویی كه غمــــــــهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایـــــــــت آرزویم است

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 19:49 توسط شفق| |

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

....

دست مرا بگیر که عاشق ترم کنی
آتش به پیکرم زده خاکسترم کنی
دست مرا بگیر بچرخان به دور خویش
تا عاشقانه پیچک و نیلوفرم کنی
طوفان به پا کند نفست در درون من
آماده ام که باز پریشانترم کنی
می خواهم از گناه تو لبریزتر شوم
در بازوان عاشق خود کافرم کنی
با آنکه سرنوشت دل من پریدن است
اما اگر نخواست دلت بی پرم کنی
من آمدم که عشق بپاشی به صورتم
بی حرف بی سوال فقط باورم کنی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:26 توسط شفق| |

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارم که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فروریختن دم به دمم
به همان لحظه ی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها... گرچه در این پیله بماند غزلم
صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 2:57 توسط شفق| |

عاشق دیوانه 

می دانم که بی نام تو

                              دفترم خالیست  ...

می دانم بی نام تو

                           دیگر شقایق نیست ...

می دانم بی نام تو

                            جای خاطره ها خالیست ...

می دانم که می دانی

                             یادت همیشه جاریست !!!

گر بگریم گویند دیوانه است

                             گر بخندم گویند عاشق است

پس بگریم و بخندم تا گویند

                                   عاشقی دیوانه است...   

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 17:13 توسط شفق| |

راه عشق ورزیدن به هرچیزی درک از دست دادن انست……

تو اونجا و من اینجا امان از درد دوری

من ماندم و رویاهام نه شوقی و سروری

دور از تو من ندارم نه شوری و غروری

آه ای خدای عالم تا کی درد دوری

هجرت اجباری اگه جدا کرده مرا

خیال مکن لحظه ی عشقت رها کرده مرا

دور از تو لاله غمت در دل من شکفته

اشکام غم هایم را دونه به دونه به همه گفته

خدا میدونه بی تو من یه روز خوش ندیدم

گریه کرده هرکس قصه منو شنیده

تا نفس تو سینه دارم همینه کارم که بگم

دوست دارم دوست دارم دوست دارم

تو ستاره غریبی ای شکوه باور من

شب عاشقی بسیار امد بنشین برابر من
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 23:5 توسط شفق| |

عشق اشکانم را سرازیر می کند وقتی دلم می شکند
عشق حتی حق گلایه کردن را از من میگیرد وقتی دلم می شکند
عشق میگوید سکوت کن زیرا دوست میداردش
عشق میگوید راضی باش دلت بشکند اما دلش نشکند
عشق میگوید همیشه ببخش تا در کنارت بماند
عشق میگوید همیشه در ناراحتی تظاهر با شادمانی کن تا بخندد
عشق میگوید هرگز به او نه نگو تا از تو راضی باشد
عشق میگوید بشکن ، خار شو ، سرت را پائین انداز تا او پرواز کند
عشق میگوید هیچ چیز را برای خودت مخواه تا همه چیز ازآن او شود
عشق میگوید از بودنش راضی باش ، هر طور که می خواهد باشد
عشق فرمان میدهد و من اطاعت میکنم
سکوت میکنم
می شکنم
می گریم
می بخشم
تظاهر به شادی میکنم
راضی میشوم
نه نمی گویم

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 0:41 توسط شفق| |

روز آخر چه قدر عرفانیست

چشمهایم عجب بارانیست

عطر جنت تمام شد

افسوس:

آخرین لحظه های مهمانیست...

---

مهم نیست که قفلها دست کیست
مهم این است که کلیدها دست خداست
از ته دل دعا میکنم که شاه کلید تمام قفلها رو از خدا عیدی بگیرید.

---

چه شبهایی ز دست این گدا رفت
سحرهای پر از عشق و صفا رفت
خداحافظ دعاهای مبارک
بهار رحمت و ذکر خدا رفت...

---

رمضان تمام شد.به چه امید سر بربالین گذاریم و شب را سحر کنیم؟ما که دیگر سحری نمیخوریم و نماز100% اول صبح نمیخوانیم.حیف که این چند روز روزه داری زود گذشت!

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 4:2 توسط شفق| |

درسته از محبت کم میبینی نشونه
رنگ و ریا فراوون عوض شده زمونه
درسته ک عشقا دیگه عشقای موندنی نیست
قصه عشق و عاشقی قصه خوندنی نیست
اما کی میگه مجنون دیگه نیست
لیلی فقط همون یکیست
من هزار هزار تا لیلی میشناسم
چقدر مجنون غمگین میشناسم
چقدر فرهاده از هستی گذشته
چقدر خسرو و شیرین می شناسم
شعله عشق هنوزم سرکشه
نوای عشق هنوزم دلکشه
آخه این زمزمه خاموش شدنی نیست
قصه عشق فراموش شدنی نیست

نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 23:49 توسط شفق| |

امشب که بلرزید دل و بغض و صدایت ،

آرام و روان گشت دلت سوی خدایت،

رفتی به در خانه ی آن قاضی حاجات،

یاد آر مرا ملتمس لطف و دعایت.

--------

امشب این دل یاد مولا می کند
لیله القـدر است و احیا می کند
بشنو ای گـوش دلها بی صدا
نغمه ی فـزت و رب الکعبه را

--------

امشب چه شده ساقی در گوشه میخانه
باران ز قدح مست و محفل شده جانانه
امشب به گمان جانا این لیله همان قدر است
این گونه به وجدند مستانه و فرزانه

--------

نردبان دلم شکسته است میشود برای من دعا کنی؟
یا اگر خدا اجازه میدهد کمی به جای من خدا خدا کنی؟
دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است. میشود سفارشی به آن رفیق باوفا(خدا)کنی؟

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 6:32 توسط شفق| |


Design By : Night Skin